
لاییسیته چیست؟ : شیدان وثیق، انتشارات اختران، بهار ۱۳۸۴
اعاده حیثیت از لاییسیته - محمد قوچانی
روزنامهى شرق یکشنبه 23 تیر 1384
در نزاع هاى سیاسى معمولاً واژه هاى فلسفى بى حیثیت مى شوند. واژه ها نادرست و نادقیق و آمیخته به هم فهمیده مى شوند. این همانى در زبان و ذهن بیداد مى کند و فلسفه ملعبه دست سیاست مى شود. یکى از این واژه هاى بى حیثیت شده در عصر ما، به خصوص در دهه اخیر لائیسیته و همزاد آن سکولاریته است. دو واژه اى که هم معنا فهمیده مى شوند و با همین فهم ناقص به کرات در ادبیات سیاسى امروز ایران به کار برده مى شوند. چه بسا کسانى که «لائیک» را به «لادین» ترجمه مى کنند چنان که ربع قرن پیش «کمونیست» را «خدا نیست» معنا مى کردند گویى «کمو» در لاتین به معناى خدا است و «ئیک» در همین زبان به معناى دین است که البته چنین زبانى را خداوند نیافریده است. جالب این که مزاح ریشه در واقعیت دارد: «نظریه پرداز ترکیسم و پدر لائیسیته در ترکیه، ضیاء گوکالپ... که با افکار روشنفکران فرانسه بسى آشنایى داشت در برگردان لائیک به ترکى ناشیانه آن را لادینى (La dini) ترجمه مى کند و لائیسیته را با لامذهبى اشتباه مى گیرد.» [ص ۳۱]
از همین رو «شیدان وثیق» در کتابى کوچک اما به شدت دقیق درصدد برآمده از لائیسیته اعاده حیثیت کند و معناى دقیق آن را نشان دهد: «هدف اصلى ما از طرح چنین بحث هایى در اینجا و در آینده دفاع از منطقه و روند لائیسیته یا گونه اى از آن در جنبش اجتماعى و سیاسى ایران است.» [ص ۱۶۰] کتاب با ارائه تصویرى فلسفى و زبان شناختى از لائیسیته آغاز مى شود و اینکه این واژه برآمده و فرآورده جامعه فرانسه است و به سختى قابل تعمیم به دیگر نقاط جهان حتى در خاک اروپا است.
شیدان وثیق نادرستى همانند سازى هاى افراطى میان لائیسم و مفاهیمى مانند دموکراسى، لیبرالیسم، پلورالیسم و حتى سکولاریسم را نشان مى دهد: «دموکراسى بدون لائیسیته امکان پذیر است همچنان که در انگلیس، دانمارک و یونان مشاهده مى کنیم و از سوى دیگر لائیسیته نیز بدون دموکراسى امکان پذیر است هم چنان که در رژیم هاى توتالیتر یا دیکتاتورى از نوع شوروى سابق، مکزیک و یا ترکیه شاهد آن بوده یا هستیم.» [ص ۲۱]
نویسنده همچنین سعى مى کند در استعمال واژه لائیک براى هر موقعیتى خست به خرج دهد. از نظر او «فرد لائیک» یا «جامعه» لائیک وجود ندارد، آنچه ما با آن مواجه هستیم «نهاد» لائیک آن هم در جامعه اى مانند فرانسه و نهایتاً ترکیه است و دیگر هیچ. براى اثبات این ادعا (تجربه منحصربه فرد فرانسوى ها در لائیسیته) بخش پنجم کتاب به بررسى موردى کشورهاى اروپایى از منظر مناسبات دین و دولت پرداخته است. از نظر او در کشورهاى کاتولیک (به خصوص ملل لاتین) که با یک نظام سلسله مراتبى مسیحى (پاپیستى) مواجه هستیم منطقه لائیسیزاسیون حاکم است اما روابط دین و دولت در اسپانیا و ایتالیا با روابط دین و دولت در فرانسه متفاوت است چرا که در این دو کشور قراردادى میان دو نهاد دینى و دولتى برقرار است که الزاماً به معناى وجود یک جمهورى یا پادشاهى لائیک نیست اگرچه نمى توان آنها را دولت هاى دینى هم نامید. در کشورهاى پروتستان (بریتانیا و دانمارک) اما منطق سکولاریزاسیون حاکم است که اصلاً به معناى نظام غیردینى نیست. شاه هر دو کشور رئیس دین و دولت با هم است و کلیساى هر دو کشور نه نهادى حاکم بر دولت یا جداى از آن بلکه یک کلیساى ملى است. در هلند و آلمان (کشورهاى چند مذهبى) هم منطق لائیسیته حاکم نیست بنابراین تنها کشورى که در قانون اساسى و ارزیابى عمومى خود را جمهورى لائیک نامیده فرانسه است که آن هم به پیشنهاد یک کمونیست رخ داده است.
در فصل هاى دیگر کتاب آراى هابز، لاک، اسپینوزا، روسو، کانت، هگل و مارکس درباره لائیسیته بررسى شده است. جملات مارکس درباره لائیسیته مثل همیشه درخشان است: «مارکس تاکید مى کند لغو سیاسى دین به عنوان دین رسمى به معناى لغو دین در جامعه مدنى نیست...» مارکس... در نقد برونو باوئر و برخلاف وى که جدایى دین و دولت را پایان کار دین مى پنداشت معتقد بود که «با این جدایى دین تنها از عرصه قدرت سیاسى کنار مى رود ولى در گستره پهناور جامعه مدنى حضور و فعالیت خود را ادامه مى دهد و تازه در این جا و در این هنگام است که کار اصلى و واقعى دین آغاز مى شود.» [ص۱۸] به همین دلیل است که شیدان وثیق نیز معتقد است «لائیسیته جدایى دین از دولت است و نه از سیاست» [ص۱۰] یک فصل کامل از کتاب به بررسى «لائیسیته» در فرانسه اختصاص دارد. نویسنده با مرور تاریخ مناسبات دولت و کلیسا، توافقات دو نهاد و قوانین مذهبى فرانسه بخشى از بررسى خود را به مسئله حجاب اسلامى در فرانسه اختصاص مى دهد و سه رویکرد را در لائیسیته به نقد فتاده فرانسه بررسى مى کند: نظریه جدایى، نظریه بى طرفى و نظریه روادارى. اما فصل پایانى کتاب به نقد نظرات روشنفکران ایرانى درباره لائیسیته اختصاص دارد: نقد نظرات هفت نویسنده و نظریه پرداز: محمد برقعى، عبدالکریم سروش، محمدرضا نیکفر، سیدجواد طباطبایى، مراد فرهادپور، علیرضا علوى تبار و مصطفى ملکیان. اجمال نقد آنکه همه این متفکران گرفتار همان بدفهمى هاى آغازین شده اند.
کتاب شیدان وثیق در نوع خود رساله سودمند و کم نظیرى است. گمان نکنید دشوار نوشته شده که بسیار دقیق و آسان یاب است.
|