صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
جمعه 22 تیر ماه سال 1386
رستگاری در 7:30 – علی هنری

 

Image and video hosting by TinyPic

 

پیام روشن و آشکار بود. آیا ما و دیگران دریافتیم؟

 

18 تیرماه، سکوت صبحگاهی، 6 جوان تنها، بر آستان دانشگاهی بی تپش، خاموش به فرمان رئیس و نورافشان بالذات. مقواهای سفید و ساده، درد دل های عمیق و پرسش های اندیشیده نقش بسته بر آن. فضایی که خفه پیام را بانگ می زند.

 

صبورانه، انتظار مجسم است از این تصویر. کنجکاوی به پرسش نیانجامیده، نگرانی ابهام را آفریده است. شعور و جستجوی آنچه یافت می نشود؛ دمیدن در شیپور آگاهی، اینچنین خموش جلوه گر است. تنها، نشسته بر سنگفرش کوی، کویی که تنها نجوای شهادت شاهد شریف شرف نسلمان، نسلتان، نسل فرزندانشان به گوش می رسد. آیا به گوش می رسد؟ تا دور دست ها تا پیچ در پیچ کوچه های این شهر ناامید، اندک زمزمه روشنفکر و سیاستمدار با سر سودایی شنیده می شود. مابقی مصلحت اندیشان مدعی، در کنج خانه خود آرمیده اند و در پستو، حقیقت گرایی و حق محوری را پنهان کرده اند. نوپایان گم گشته در راه حقیقت، بی رمق تر از همیشه، اینجا، توان از دست داده، نشسته اند و بساط آرمانشان را پهن کرده اند. سپیده است. حتی سپیده دمان روشن و نورانی، شب را از ذهن ها نمی زداید. شب دامن گیر است و سیاهی خوان خود را گسترده است بر این سرزمین. روشنایی کبود هم، روزها، تنها نقاب از چهره فرصت جویان و منادیان دروغین عدالت و آزادی برمی دارد. اینچنین، غبار یاس و ناامیدی چهره را آغشته است. و اینان معلق، معلق از تحصیل و معلق از زندگانی سرافراز. چرا که تعلیق، استراتژی است و  تعلیق ِ استراتژی است.

 

ستاره را مهر رد تحصیلشان کردید. پیرانشان را از دانشگاه اخراج کردید، به بهانه پیرانه سری. یارانشان را دربند کردید. برای ترمیم رنجهای خودشان، خانواده شان و جامعه پیرامونشان راهی نگشودید. بن هر کوره راهی را نیز بسته اید. روزنامه هایشان را توقیف کردید، آفرینش های قلمی شان را سترون کردید. قلمشان را شکستید و بر دهانشان برچسب زدید. و چون کفایت نکرد، به آن ها انگ زدید. عاملان را رها گذاشتید تا حیثیتشان را، آفریده های آنان را جعل کنند. واکنش چه بود؟... باز هم نگاشتند، اندیشیدند، پرسش طرح کردند و تحصن کردند و عاقبت در سکوت اعتراض کردند. اما ... اگر امروز آن دانشگاهی دین دار نسل پیشین در میان بود، یقین به شما فریاد می زد: این دانشجویان شاید آخرین نسلند که با سکوت فریاد می زنند، اینان آخرینند که با این روش خود را فدا می کنند. پلاکارد بر دست، در روشنایی سپیده دم...

 

6 فرزند، نشسته اند آرام و «اعتراف را چنان به فریاد آمدند/ که وجودشان همه/ بانگی شده است». نه ... برخواسته اند بانگ بیدارباش سر داده اند. «سواران نباید ایستاده باشند/ هنگامیکه حادثه اخطار می شود». نستوه و استوار، رها از خویشتن ... عزت و اقتدارمان را باز می خوانند. رستگاری را می جویند... برای خود، من و فرزندان آنان ...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 221734


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها