صرصر «به یاد شادروان علی اردلان»
بهمن 1386
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
آرشیو
موضوع بندی
چهارشنبه 13 تیر ماه سال 1386
عکس ها را باید شست، جور دیگر باید دید - هوتن بهجت محمدی

تکنیکهایی که امروزه مسئولان روابط عمومی (1) از آن بهره میبرند، جزو یکی از دیرینه ترین فنون این رشته در دنیاست.

این هنر، در اصل هنر آگاهی بخشی است، به نوعی هنر مردمداری است و روابط عمومی سالم پایبند به نظام   اخلاقی و اصول اطلاع رسانی شفاف می باشد. اما گاهی این هنر نیز دستخوش برخی سوء استفاده ها قرار میگیرد و آنگاه همین هنر انسانی تبدیل به سلاحی غیر انسانی برای کنترل و هدایت افکار عمومی می شود. یکی از این سلاح ها هنر «متقاعد سازی» (2) و یا تغییر نگرش است که آنهم هنری است بسیار قدیمی. در آن روزگار که تنها صدای انسان وسیله ارتباط همگانی بود، واژگان مورد استفاده قرار میگرفتند تا از زبان برای نفوذ و تاثیر گذاری بر قضاوت و هدایت دیگران بهره برند. سخن

: سیسرون (3) سیاستمدار و خطیب مشهور رومی دال بر این مدعاست

 « اگر می خواهی مرا متقاعد کنی، باید اندیشه های مرا بشناسی، احساس مرا حس کنی و با کلماتی که من حرف میزنم، حرف بزنی. »

بنگاه های ارتباط عمومی می کوشند تا اصولی را که گروه مخاطب بدان اعتقاد دارند پیدا کنند. سپس می جویند تا نقطه ضعف های اعتقاد  به آن اصول را بیابند و در آخر هشیارانه از آن نقطه ضعف ها کمال استفاده را ببرند، بدینسان که اعتقادی کاذب و ساختگی را جایگزینش می گردانند و آنقدر آنرا از نظر تبلیغاتی تقویت می کنند تا کاملا برای مخاطب ملکه شده و بعد از مدتی آنرا باور کند و اعتقاد اصلی خویش را تکذیب کرده و یا به فراموشی بسپارد و به اصطلاح خطای ادراک اش را تصحیح نماید.

امروزه شکل های تکامل یافته متقاعد سازی را در زمینه تبلیغات تجاری وبخصوص سیاسی شاهدیم که سخنان سیسرون در آن کاربرد بسیار بالایی دارد. « معامله را به نحو احسن انجام دادن » میتواند در پهنه سیاست معنای دیگری به خود

:بگیرد

می تواند به عنوان نمونه  آبروی شرکتی را که عامل اصلی آلودگی محیط زیست معرفی شده بخرد و آنرا به عنوان حامی محیط زیست به مردم معرفی کند. می تواند نظر رای دهندگان را نسبت به رئیس جمهوری که بارها و بارها آنان را فریفته، عوض کرده  و اعتماد مردم را نسبت به اوجلب کند تا جایی که عموم مردم  دوباره در انتخابات به او رای دهند. و بالاخره متقاعد سازی می تواند توجیهی برای آغازیک جنگ و یا دلیلی برای پایانش باشد.

بهترین حالت ممکن زمانی است که از طریق « سنجش افکار »(4) تمامی اعتقادات و افکار عمومی جمع آوری شده و نقطه تلفیقشان آشکار گردد. در این حال می توان مردم را به گونه ای شست و شوی مغزی داد تا باورشان شود که فکر و اندیشه ای که از یاخته های مغزشان تراوش می کند متعلق به خودشان است و نه تلقینی. در اینجا هدف دروغ پراکنی نیست بلکه تغییر واقعیات به گونه ای است که مخاطبان  آنها را قبول  کرده و قدمهایشان را در این مسیر همگام سازند. این ترفند باید حد اقل تا زمانی عمل کند که یا جنگ را برده (چه تجاری و چه سیاسی و غیره) و یا آنکه آنرا به نقطه عطفی ( آغاز یا پایان) رسانده باشیم. اگر هم به قول معروف « بعدا گند قضیه در آمد » لا اقل به هدف اولیه دست یازیده ایم و شکستی در کار نیست. فقط احتمالا  در آینده نمیتوانیم دشمن را به راحتی فریب دهیم اما برای آن نیز راه چاره ای خواهیم یافت. کافی است تا زمانی، مثلا  17 سال،  از موضوعی بگذرد. در دوران ما زبان متقاعد سازی، دیگر صدای انسان نیست بلکه عکس ها و تصاویرند و کثرت موضوعات روزانه این عکسها از نظر ها پنهان نیست. میتوان حدس زد که در این مدت  17 سال یک موضوع از یاد 90% مردم رفته و از خاطره هاشان پاک شده است.

: آیا این داستان یادتان می آید

«...من در بیمارستان العدنان (یا العدن؟) کویت مشغول گذراندن طرحم بودم. با چشمهای خودم دیدم که چگونه سربازان عراقی مسلح به درون بیمارستان هجوم آوردند و به اتاق مراقبت های ویژه نوزادان زودرس رفتند. در آنجا 15 نوزاد بیگناه در دستگاه را بیرون آورده و آنها را روی کف زمین یخ بیمارستان به امان خدا انداختند تا بمیرند...»

  شاید کمتر کسی از شما به یاد آورد که این سخنان که از زبان دختر کویتی 15 ساله ای به تاریخ 10 اکتبر 1990 در کنفرانس مطبوعاتی محفل حقوق بشر وابسته به بنگاه روابط عمومی هیل و نولتون (5) در کنگره آمریکا شنیده شد، افسانه ای بیش نبود تا از طریق آن افکار عمومی را نسبت به جنگ با عراق بسیج کند  آن دختر 15 ساله به نام نیره، کسی نبود جز فرزند شیخ مسعود نصیر الصباح سفیر وقت کویت در آمریکا. بنگاه هیل و نولتون این داستان ساختگی را  که گویا توسط شخصی به نام لاوری فیتز- پگادو(6) ساخته شده بود، به سفارش یک سازمان کویتی در تبعید(7) و با بودجه آنها طرح ریزی کرد و با موفقیت به اجرا درآورد. جالب توجه است که مشابه  این خبر در روزنامه انگلیسی دیلی تلگراف (8) در 5 سپتامبر 1990 از زبان یحیی السمیت وزیر داخلی سابق کویت در تبعید مبنی بر خارج کردن نوزادان زودرس از دستگاه در یکی از بیمارستان های کویت،  درج شده بود ودو روز بعد لوس آنجلس تایمز(9) گزارشی را به نقل از خبرگزاری رویتر به چاپ رساند که در آن شخص ناشناسی به نام سیندی(10) از سانفرانسیسکوشبیه همان ماجرا را نقل کرده بود. درست است که چندی بعد راز آن افتضاح فاش شد، اما دیگر کار از کار گذشته بود و جنگ آغازیده بود.گفته میشود این بنگاه بعد ها ازدولت آمریکا بابت انتشار این خبر 14 ملیون دلار دریافت کرد.

با وجود این هیچ داستانی در آن موقع نمیتوانست تا این حد بر افکار عمومی آمریکا اثر بگذارد، چرا که در اوایل دهه نود میلادی موضوع سقط جنین در آمریکا بحثی داغ بود. نظر سنجی های تلویزیونی نشان داده بودند که بدرفتاری با بچه ها یا اصولا مرگ کودکان در جهان اول!!جزو دردناکترین اخباریست که میتوان از تلویزیون پخش کرد. «ماجرای نوزادان زودرس» در تمامی رسانه های کل کشور اعم از روزنامه ها و مجلات و رادیو و تلویزیون منعکس شد و دیری نپایید که مجلس سنای آمریکا نیز با 57 رای موافق و 47 رای مخالف حمایت خود را برای جنگ کویت (معروف به جنگ خلیج دوم) اعلام کرد. جالب اینجاست که هیچگونه شواهدی از جمله عکس یا فیلم یا مدرکی در این مورد در دسترس نبود و نیست. تنها تصور آن صحنه فجیع در ناخودآگاه بینندگان و شنوندگان باقی ماند.

بنگاه هیل و نولتون  با به تصویر کشیدن نوزادان زودرس در دستگاه، نه تنها لحظه درماندگی آن طفل معصومان را به نمایش گذارد بلکه آنها را به عنوان یکی از اعضای پیشرفته تکنیکی غربی ( به عبارتی « کویتیها، دوستان ما ») نیز معرفی کرد. تلفیق این دو مورد، یعنی نوزاد و تکنیک بود که داستان را برای آمریکائیها تا این اندازه تکاندهنده جلوه داد، چرا که آنها پیشرفت فن آوری هوشمند خویش را که وابسته به نفت کشور های خاور میانه بود توسط عرب های وحشی (به عبارتی « عراقی ها، دشمنان ما ») در خطر می دیدند.

هفته پیش نیز پس از گذشت تقریبا 17 سال از ماجرای « من نیره 15 سال دارم »، شاهد عکسهای متقاعد کننده جدیدی از احتمالا بنگاه روابط عمومی جدید دیگری با تیتر جدید « یتیمچه های بغداد » یا « کودکان فراموش شده بغداد» (تیتر روزنامه های آلمانی) (11)  در رسانه های امروزی با هدف متقاعد سازی گروه های مخاطب جدید میباشیم که 17 سال پیش را یادشان نیست.

در این ماجرای هولناک و جانگداز سربازان آمریکایی اتاقی را در یک پرورشگاه عراقی کشف میکنند. آنها با منظره بسیار اسفناکی روبرو میشوند.  در آنجا کودکانی بین 3 تا 15 سال که لخت مادرزاد، به شدت لاغر و نحیف، نیمه جان در حالیکه روی کف زمین کثیف مچاله شده اند، و یا روی تخت هایی زنگ زده با نرده هایی آهنین مانند قفس، در هم لولیده اند (به گونه ای که انسان را به یاد زندان ابو غریب می اندازد)، گروهی پاهایشان به تخت بسته شده و برخی از آنان در ادرار و مدفوع خویش غرق اند و مگس ها از سر و رویشان بالا میروند به چشم میخورد.

این در حالی است که پرستاران در دفتری نسبتا مجهز نشسته بودند و گل میگفتند و گل میشنیدند، برای خودشان از غذای بچه ها میپختند و نوش جان می کردند و لباس ها و بقیه اجناس را که در اصل متعلق به بچه های یتیم بود در بازار سیاه میفروختند و از این طریق به نوایی میرسیدند. سربازان با دیدن این صحنه ها نفسشان در سینه حبس شده بود و خونشان به جوش آمده بود تا جایی که یکی از فرمانده ها به نام  بنجامین مورالس(12) قصد آن داشت تا پرستاران را به باد کتک بگیرد. بالاخره سربازها بچه ها را به بیمارستان میبرند و تا امروز حال جسمی آنها بهبود یافته ولی وضع روحی و روانیشان زیاد تعریفی ندارد.(13)

مسلما این فاجعه را باید محکوم کرد چون کودکان در هر جای دنیا که باشند همیشه بیگناه ترین قربانیان خشونت بزرگسالان، در صذر آن جنگ،  میباشند. از طرفی نیز بایستی سوء استفاده بی شرمانه برخی از بنگاه های روابط عمومی و تبلیغاتی و رسانه ها را نیزشدیدا متهم نمود که با وقاحت تمام از این فاجعه غیر انسانی (به فرض اینکه این فاجعه ساختگی نیست) استفاده های ناجوانمردانه و نامشروع  در جهت تسلط بر افکار عمومی میبرند.

باری به هر جهت در اینجا چند نکته را که میتواند جزو اهداف متقاعد سازی و تغییر نگرش باشد نام میبریم

 

1) پاک کردن کامل افتضاح نوزادان زودرس از خاطره ها، چرا که بسیاری از رسانه ها این فاجعه را با ماجرای تلخ

در رومانی، که مجله شپیگل آلمان آنرا برای اولین بار در سال 1990 گزارش کرد مقایسه میکنند Cighidکودکان یتیم

و نه با داستان نیره.

۲) تثبیت داستان نیره ولی اینبار با ارائه عکس و مدرک (اینبار را هم خدا میداند که این مدارک ساختگی است یا واقعی) تا کسی آنرا مانند داستان نیره ساختگی نداند.

 

3) زدودن افتضاح زندان ابو غریب از اذهان عمومی.

۴) جلوه دادن اهداف بشردوستانه ی سربازان آمریکایی. در یکی از عکسها سربازی آمریکایی به یکی از کودکان یتیم آب میدهد. او در یک دستش اسلحه (مرگ) ودر دست دیگرش آب (زندگی) است. این عکس طوری انداخته شده که انگار شخصی با شیشه شیر به یک گوساله تازه به دنیا آمده ی درمانده  شیر می دهد! این عکس علاوه بر اینکه اشک تمامی بشر دوستان را در می آورد بلکه جگر تمامی اعضای انجمن های حمایت از حیوانات را هم می سوزاند!!!!!

تیتر جالبی خواهد شد و خوراکی برای افکار عمومی « سربازنامردی که در ابوغریب آن سگ عراقی را با قلاده اش روی زمین میکشید جای خود را به سرباز جوانمردی میسپارد که به گوساله یتیم عراقی شیر میدهد!! »

5) توجیه استقرار نظامیان آمریکایی در منطقه و نشان دادن نتایج اسفبار ترک کردن منطقه.

 

6) نوعی پوزش طلبی از عراق و افغانستان ( به خصوص بعد از اعتراض آقای کرزایی) مبنی بر کشتار غیر نظامیان در جنگ با طالبان و  تروریسم.

 

7) اثر گذاری بر روی کودکان و نسل نوجوان و جوان به عنوان ناجی آنهاو کاشتن تخم آمریکادوستی در آنان از اوان کودکی، چرا که این کودکان یتیم و فراموش شده بغداد ( فرض براین است که این داستان خیالی نیست) تا آخر عمرشان به یاد خواهند داشت که چه کسانی آنها را از مرگ حتمی نجات دادند بنابر این در آینده میتوانند متحدان و مصرف کنندگان با وفایی از آب در آیند.

8) الله اعلم...

 

تا چه حد رسانه ها امروزه هنوز از قدرت اثر گذاری تصاویر برخوردارند را میتوان در آینده ای نزدیک بررسی کرد. در حال حاضر شاید قدرتمند تر از تمامی این تصاویر و عکسها و فیلمها و گزارش ها - چه واقعی و چه کار شده توسط فتوشاپ - حجم آنهاست که هرروزه بدان افزوده میشود. در حقیقت افکار عمومی با  بمباران عکس و فیلم و گزارش – و آنهم بیشتر در اینترنت تا در  تلویزیون – مواجه است و هیچ مغزی در این بمباران رسانه ای قادر نخواهد بود درست را از نادرست و زمان و مکان واقعی را از غیر واقعی و دروغ را از راست و حقیقی را از مجازی  تشخیص دهد. در آن لحظه گیجی و مدهوشی است که بهترین زمان حمله به هوش و حواس و غافلگیری ادراک و جهت دادن آن به سمت مورد نظر میباشد. از این طریق میتوان در آخر،  مقاومت مردم را در اندیشیدن و فکر کردن در هم شکست و بر افکارشان مسلط شد. شاید در آینده،  واژه « افکار عمومی » معنای امروزی خود را از دست بدهد.

  

 

1) Public Relations

2) Persuation

3) Marcus Tullius Cicero

4) opinion poll / Demoskopie

5) Hill & Knowlton

6) Lauri Fitz-Pegado

7) Citizens for a Free Kuwait

8) Daily Telegraph

9) Los Angeles Times

10) Cindy

11) Waisenkinder von Bagdad / die vergessenen Kinder von Bagdad

12) Captain Benjamin Morales

13) Hamburger Morgenpost (MoPo), 21.6.2007خلاصه شده از روزنامه صبح هامبورگ

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 221728


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها