|
آبان ماه سال 1380 بر آن شدم تا یاد شهید همیشة زندة نهضت ملّی ایران –که خون سیاووشگون او در شریانهای تاریخ ایران همواره خواهد جوشید- دکتر حسین فاطمی را در آستانة سالروز شهادتش با مصاحبهای زنده دارم، با اندکی تأمّل به خود نهیب زدم چه کسی بهتر از محمد علی سفری؟
* * *
محمد علی سفری، روزنامهنگار ، نویسنده، پژوهشگر تاریخ و حقوقدان دیرپا، پرتلاش و اندیشمند این سامان که گرچه تحصیلات خود را در رشتة حقوق تا دانشجوی دورة دکترا ادامه داد (البته این دوره را به علت گرفتاریهای مختلف به پایان نرساند) امّا همواره در عرصة مطبوعات نیز نقشآفرین بوده است. کار مطبوعاتی او با روزنامه «باختر» و «باخترامروز» آغاز گردید و تا پایان عمر، که به علت تنگنظریهای تحمیلی بر مطبوعات، دیگر مجال فعالیت مستقیم و مستمر نداشت، از مطبوعات و حرفه روزنامهنگاری جدایی نیافت.
او بی هیچ چشمداشتی، وکالت شمار کثیری از زندانیان سیاسی را برعهده داشت، از جمله مهندس عباس امیر انتظام و نیز دانشجویان زندانی نظیر احمد باطبی و مهران میرعبدالباقی.
مجموعة چهارجلدی «قلم و سیاست» که از زمان رضاشاه تا انقلاب 57، رویدادهای سیاسی و اجتماعی را با دقّتی کمنظیر و مستند دنبال میکند(چهارمین جلد این مجموعه ارزشمند در واپسین روزهای زندگی آن مرحوم به چاپ رسید). «حماسة تختی» و «مشروطهسازان» از جمله کتابهای دیگری هستند که از او به یادگار مانده است. احضارهای پی در پی در روزهای پایان عمر، دادگاه ویژه روحانیت، شعبة 1402 کارکنان دولت و در نهایت ادارة نظارت بر اماکن و برخوردهای ناروا و ناشایست و آلوده به وهن و طعن، هتک و دشنام، روان او را چنان آزرده ساخت که کالبد رنجورش تاب نیاورد و جان به جان آفرین تسلیم کرد.
* * *
او عادت داشت که لحظهای آرام نگیرد. از بامداد تا شامگاه، پیوسته در تلاش بود تا مسئولیتهای فرهنگی، حقوقی و اجتماعی خود را به بهترین شکل ایفا کند. امّا خستگی و گرفتاری ذرّهای از گشادهرویی او نمیکاست. آغوش گرم و پذیرای او برای خدمت همیشه گشوده بود، پیر و جوان، گمنام و صاحبنام ، همه در پیش او منزلت داشتند.
هنگامیکه او را یافتم و گفتم میخواهم مصاحبهای به مناسبت 19 آبان ماه با او داشتهباشم و فرصتی برای تعویق نیست با وجود برنامهای بسیار فشرده پذیرفت و در بین کارهای خود به پرسشها پاسخ گفت و تا غروب همان روز، به صورت نگاشتهای منظّم، پاسخها را در اختیارم نهاد. و اکنون این نوشتار که از واپسین نگاشتههای اوست پیش روی شماست.
* * *
دوستان گرامی با اظهار تشکر جواب سؤالات 15 گانه به شرح زیر تقدیم می شود.
لطفاً پیرامون سرآغاز آشنایی و سپس همکاریتان با زنده یاد شهید دکتر حسین فاطمی توضیح دهید.
سرآغاز همکاری اینجانب با زنده یاد دکتر حسین فاطمی از سال 1323 شمسی و در روزنامه «باختر» بود. روزنامه «باختر» از سال 1321 در تهران شروع به انتشار کرد. صاحب امتیاز آن مرحوم دکتر نصراله سیفپور فاطمی بود که در دوره چهاردهم مجلس شورای ملی به وکالت رسید و مدیر روزنامه زندهیاد دکتر حسین فاطمی بود. اینجانب از سال 1323 با روزنامه «باختر» همکاری را آغاز کردم و ابتدا خبرنگار قضائی و شهری بودم و بعد خبرنگاری پارلمانی را بعهده گرفتم که با رفتن دکتر فاطمی به اروپا در تابستان سال 1324 برای ادامه تحصیل و همزمان با پایان یافتن دوره چهاردهم مجلس روزنامه «باختر» هم تعطیل شد.
شما چه زمانی به هیئت تحریریه «باختر امروز» پیوستید؟
از بنیانگذاران روزنامة «باخترامروز» بودم. زنده یاد دکتر حسین فاطمی پس از پایان تحصیلات خود در فرانسه در سال 1327 به تهران بازگشت و نخستین اقدام ایشان انتشار روزنامه بود مدّتی برای گرفتن امتیاز روزنامه «باخترامروز» که در حقیقت جانشین روزنامه «باختر» بود صرف وقت شد که به دلیل حادثهی سوءقصد به جان محمدرضا شاه در 15 بهمن 1327 و توقیف مطبوعات، از انتشار روزنامه «باخترامروز» هم جلوگیری شد تا اینکه در بهار سال 1328 زندهیاد دکتر فاطمی همکاران قدیمی در روزنامه «باختر» را به همکاری فراخواند و از تیرماه سال 1328 ، ده شماره «باخترامروز» به صورت نیمه رسمی (شمارههای صفر) منتشر شد و اولین شماره رسمی آن روز هشتم مرداد سال 1328 انتشار یافت و در تمام این مدت و بعد از آن تا ظهر روز 28 مرداد سال 1332 که اداره روزنامه به آتش کشیدهشد اینجانب در «باخترامروز» بودم.
چه کسانی در آن روزنامه نقش آفرین بودند؟
دکتر فاطمی خود از بزرگترین و درخشانترین و در عین حال استوارترین پایههای «باخترامروز» بود. و چون انتشار «باخترامروز» با اوجگیری نهضت ملّی ایران و سپس جبهه ملی ایران به زعامت زندهیاد دکتر مصدّق به صورت ارگان جبهه ملّی در آمد، درواقع نقشآفرین این روزنامه بود.
رابطه سایر مطبوعات و نشریات با «باخترامروز» چگونه بود؟
در آن زمان ، سه گروه متمایز در کار مطبوعات فعّال بودند. گروه ملّیون که روزنامه «باخترامروز» و «شاهد» در رأس آن قرار داشتند. گروه چپ و حزب توده با نشریات مختلفی که داشتند. گروه راستگرایان و درباریان که صاحب نشریات گوناگون بودند. ارتباط هر دو گروه با گروه ملّیون خصمانه بود. مندرجات مطبوعات وابسته به حزب توده و گروه دربار بهخصوص پس از آغاز زمامداری دکتر مصدّق فوقالعاده خشن و در نهایت دشمنی بود. اما در گروه ملّیون که تعدادشان هم زیاد بود تا اواسط دولت دکتر مصدّق همآهنگی کامل وجود داشت ولی از سیام تیر سال 1331 به بعد با پیدا شدن اختلاف نظر بین دکتر مصدّق و آیت الله کاشانی و جمعی از وکلای مجلس دوره هفدهم از جمله حائریزاده ، دکتر بقایی ، شمس قناتآبادی و دیگران آن همبستگی از میان رفت و سرانجام آن به کودتای 28 امرداد سال 1332 و سقوط دکتر مصدّق منجر شد.
موضعگیری نیروهای طرفدار مصدّق نسبت به «باخترامروز» چه سمت و سویی داشت؟
همانطور که در سؤال چهارم اشاره شد موضعگیری نیروهای طرفدار دکترمصدّق با روزنامه «باخترامروز» از ابتدا تا انتها صمیمانه بود منتها با شکافی که بین ملیون بروز کرد ، طبعاً این صمیمیّت از میان رفت. بهطوریکه منباب مثال روزنامه «شاهد» که یک هفته پس از انتشار روزنامه «باخترامروز» منتشر شد و این دو از ارکان فوقالعاده قدرتمند جبههملّی بودند ،پس از سیام تیر سال 1331 در برابر هم قرار گرفتند و نقش مخرّب این گروه در سرنگونی دولت ملّی دکتر مصدّق همانطور که در تاریخ ثبت است فوقالعاده بود.
موضعگیری نیروهای مخالف مصدّق نسبت به «باخترامروز» چه سمت و سویی داشت؟
نیروهای مخالف بهخصوص درباریان و حزب توده و احزاب ریز و درشت وابسته به دربار و هواداران انگلیس همواره از مخالفین سوگند خورده روزنامه «باخترامروز» و شخص دکتر فاطمی بودند. مندرجات این روزنامهها و تهمتهای ناروایی که به دکتر فاطمی زدند ، دلیل بارز این دشمنی بود.
انعکاس نظرات مخالفان نهضت ملی به ویژه «فدائیان اسلام» در «باخترامروز» چگونه بود؟
ما سعی داشتیم قسمت خبری روزنامه «باخترامروز» را از یکجانبه بودن برکنار نگهداریم و شخص دکتر فاطمی همواره به ما تأکید داشت که چون روزنامه متعلّق به مردم است باید منعکس کننده نظرات عموم باشد ولی البته در مقالات آن نسبت به مخالفان و مندرجات مطبوعاتشان پاسخگویی لازم میشد. در مورد فدائیان اسلام با توجه به شیوه مبارزه آنان،ابتدا مشکلی وجود نداشت ولی با شروع مخالفت از جانب آنان طبعاً موضعگیری از صورت دوستانه خارج شد و بههمین دلیل نیز عضو نوجوان این جمعیت در روز 25 بهمن سال 1330 هنگامیکه دکتر فاطمی بر مزار دوست خود محمد مسعود مدیر روزنامه «مردامروز» در حال سخنرانی بود وی را مورد هدف قرار داد که آثار آن از نظر بیماری تا پایان زندگی و شهادت دکتر فاطمی باقی ملند.
اگر بخواهید مقایسهای بین نشریه «فدائیان اسلام» و «باخترامروز» داشته باشید چه مواردی را برمیشمرید؟
نشریات وابسته به «فدائیان اسلام» و روزنامه «باخترامروز» قابل مقایسه نبودند، چون اوّلاً نشریات این گروه به صورتهای مختلف و اغلب موسمی با مقالات و بیانیههای فوقالعاده تند و گاهی همراه با دشنام و تهمت بود، درحالیکه «باخترامروز» در خدمت نهضت ملّی ایران روزنامهای متین و صاحب مسلک و مکتب بود.
«باخترامروز» در پیشرفت نهضت ملی چه نقشی داشت؟
نقش «باخترامروز» در پیشرفت نهضت ملی ایران، بهدلیل اهمیت آن جنبه ارگان نهضت را پیدا کرد. بنابراین، آنچه در این زمینه طی سالهای پر از تنش و تشنّج بین 1328 تا 1332 دیده میشود. نقش «باخترامروز» بهاصطلاح حرف اوّل را میزند بخصوص سرمقالات آتشین و تاریخسازی که دکتر فاطمی حتی پس از قبول سمت معاونت نخستوزیر و سپس وزارت خارجه در کابینه دکتر مصدّق مینوشت و بهقول خودش ، روزنامهنگاری شغل پرافتخار و اوّل او بود.
روز 28 مرداد ماه شما کجا و شاهد چه اتفاقاتی بودید؟
روز 28 مرداد از حدود ساعت 8 صبح ابتدا به مجلس شورای ملّی رفتم، گو اینکه این مجلس تعطیل بود ولی بازماندگان متحصّنان در این مجلس از جمله سپهبد زاهدی ، دکتر بقایی و علی زهری همه خبرساز بودند چون تا این زمان مجلس پایگاه این گروه بود از آن جا به منزل زنده یاد دکتر مصدّق رفتم اوضاع بهظاهر آرام ولی در باطن آشفته بود. حدود ساعت 5/11 به دفتر روزنامه واقع در میدان بهارستان، کوچه نظامیه آمدم. چند تن از همکاران در دفتر روزنامه بودند و اینجانب مشغول تهیه گزارش روز بودم که ناگهان شعله های آتش ساختمان دفتر روزنامه را در کام خود کشید و چون روزنامه در طبقه سوم بود، خواستم از پلّهها بطرف خیابان بیایم ولی از یک سو مواجه با شعله های آتش شدم و از سوی دیگر دار و دسته درباریان و گروه حزب دکتر بقایی در انتظار به قول خودشان قلع و قمع باختر امروزی ها بودند، بدین جهت از طرف غرب ساختمان که امکان فرار از بالکن به طبقات پایین و پاساژ وجود داشت در معیّت آقای میر محمد رضا جلالی نایینی مدیر روزنامه «کشور» و پسرخاله دکتر فاطمی و عضو ارشد هیأت تحریریه روزنامه «باخترامروز» از راه پاساژ فرار کردیم و پس از آن حوادثی روی داد که مشروح آن در جلد اول «قلم و سیاست» آمده است و از حوصله این مقاله خارج است.
بیست و پنجم الی بیست و هشتم مرداد ماه 1332، «باخترامروز» چه مسائلی را دنبال کرد و چه کسانی نظریه پرداز آن بودند؟
بی گمان مندرجات سه شماره «باخترامروز» از (یکشنبه 25 مرداد تا سه شنبه 27 مرداد 1332) گویاترین و درعین ]حال[ سندی است پرافتخار از مبارزه سهمگین شخص دکتر فاطمی با محمد رضا شاه و درباریان و سیاست استعماری انگلیس سرمقاله شماره 25 مرداد بهقلم دکتر فاطمی که در عین حال سمت وزیرخارجه را هم داشت این بود: «این دربار شاهنشاهی روی دربار سیاه فاروق را سفید کرد» و سرمقاله شماره 27 مرداد نیز به قلم ایشان با این عنوان بود : «شرکت سابق و روزنامه های محافظه کار لندن دیروز عزادار بودند» ولی سنگین ترین جملات در شماره روز 26 مرداد بود که زنده یاد دکتر فاطمی تحت عنوان «خائنی که می خواست وطن را بخاک و خون بکشد فرار کرد». در این سرمقاله که یکی از مستندات آزموده دادستان محاکمات نظامی علیه دکتر فاطمی بود، شاه مورد سخت ترین حملات و انتقاد قرار گرفت.
همچنین دیگر مطالب روزنامه در این سه روز گویای خط مشی گروه نویسندگان این روزنامه نسبت به حوادث کودتا بود و از نظر نظریه پردازان باید گفت که در درجه نخست می بایست دولت دکتر مصدّق علیه توطئه گران و سیاست استعماری انگلیس و امریکا و بخصوص فعالیت شدید دکتر فاطمی در جهت براندازی رژیم سلطنتی بود که مشروح این جریانات و مصاحبه های ایشان بهعنوان سخنگوی دولت در روزنامه منعکس است.
برخی تحلیل گران معتقدند تندروی «باخترامروز» در سقوط دکتر مصدّق مؤثر بود، عقیده شما چیست؟
این تحلیل با واقعیت انطباق ندارد، کسانی که وقایع آن زمان را از نظر یک پژوهشگر دنبال کردهاند و میکنند، بهخوبی واقف هستند که توطئه شوم استعمار و در رأس آن انگلستان که آمریکا را برای اجرای مقاصد خود همراه کرده بود، از ماه ها قبل درصدد اجرای برنامه کودتا بود. بنابراین اگر به آن همه شجاعت و شهامت و فداکاری و میهن پرستی زنده یاد دکتر فاطمی بخواهند عنوان تندروی هم بدهند نمی توانند عاملی در اجرای سیاست استعماری در براندازی دولت ملی دکتر مصدق باشد و نظر دکتر مصدّق در مورد ایشان که «یک ترک اولی هم نکرد» مؤیّد این نظر است.
ویژگی های دکتر فاطمی به عنوان روزنامه نگار چه بود و چه جایگاهی در تاریخ مطبوعات ما دارد؟
شاید برای اینجانب که بارها طی نیم قرن اخیر همواره گفته و نوشته ام که دکترفاطمی از نظر یک روزنامه نگار فرهیخته، از افراد برجسته در این کسوت بوده ]است[ ، اظهار عقیده آمیخته با تعصّب باشد. اما در طول زندگی کوتاه آن زنده یاد در عالم مطبوعات و آثاری که از خود بجای گذاشته و اظهار نظر افراد منصف و فاقد اغراض شخصی دکترفاطمی مقام والا و برجسته ای را در تاریخ مطبوعات ایران دارد، بهخصوص که در نهایت شهامت و قدرت جان خود را در این راه از دست داد و بحال بیماری و تن تبدار و روی برانکار به جوخه آتش سپرده شد و شاه تا زمانی که حتّی بدن نیمه جان وی در سلول های زندان بود آرامش نداشت. تاریخ قضاوت خواهد کرد که دکتر فاطمی در کسوت اهل قلم صاحب چه مقام و افتخاری است.
دکتر فاطمی به عنوان یک روزنامه نگار اصلاح طلب ، در عرصه سیاست چگونه خط مشی داشت؟
دکتر فاطمی در عرصه سیاست چه در کوتاه مدتی که عضو دولت دکتر مصدّق بود و چه در روزگاری که بعنوان یک روزنامه نگار حرفه ای قلم می زد، خط مشی جز اعتلای وطن و دفاع از حقوق مردم را دنبال نکرد. نوشته های او مؤیّد این این نظر است حتی در روزنامه «باختر» و در نخستین شماره آن در 14 تیر سال 1321 چنین نوشت:
«به امید خدای بزرگ برای خدمت به ایران و فداکاری در راه آزادی قلم به دست گرفته قدم به میدان گذاشته ایم، از مشکلات و موانعی که در این راه داریم آگاه و خود را برای مقابله با آن حاضر ساخته ایم ... اولین وسیله ما و بهترین اسلحه ما برای حفظ ایران داشتن آزادی است ... پس می گوئیم هرکس آزادی مشروع ملت ایران را محدود کند به استقلال ایران لطمه زده و هرکس به استقلال ایران لطمه بزند خائن و پلید است ... .»
در دوره اخیر آزادی نسبی مطبوعات (بعد از دوم خرداد 1376) به نظر شما کدام یک از روزنامه نگاران بیشتر به مشی دکتر فاطمی نزدیکند؟
بهتر است یاران مطبوعاتی مرا درگیر این اوضاع نابهسامان نفرمایند. بهنظر من آن چه اکنون وجود دارد و آن چه در آن زمان وجود داشت ، گو این که هر دو دور از کسوت روزنامه نگاری نیست ولی بههرحال، آن زمان را حال و هوای دیگری بود و این زمان را قال و مقالی دیگر.
آرزو دارم در کارهایتان موفق باشید.
ارادتمند، محمد علی سفری |